افکار محبوس
We Seen A Deadly Sin On Every Street Corner, In Every Home And We Tolerate It Because It's Common...
صدای دهشتناک بی کلامیت، کرختم می کند ... عزیز من، همانند تو، من می شوم ... فریاد کشیدند: «پیر شی جوون» لعنت بهشان، نفهمیدند که چه نفرینی کردند ... ! سیاوش! پ . ن.: امشب مادر دوستم فوت کرد، حال خوبی ندارم ... شروع، بدنه و پایانش واسم خوب بود، کسب سواد کردم، کار عملی و ... ولی این رضایت نسبیه، می تونستم بهترم باشم ... امیدوارم سال نود و یک این مسیر رو تکمیل کنه ... عید رو به همه تبریک میگم ... تو این زمان که هستیم، همیشه دغدغه آینده رو داریم ... میگیم گذر زمان و رسیدن به آینده همه چیز رو حل می کنه ... می خندیم ... حال: یه حس خلاء همیشه تو زمان حال باهامونه! نمی دونیم گذشته تلخ رو کنکاش کنیم که به شیرینیش برسیم یا اینکه بازم با خیال آینده دل خوش باشیم ... لبخند می زنیم ... آینده: خلاء کاملا تو رو احاطه کرده ... از دو زمان گذر کردی و دست خالی جلوی آینه ایستادی و به خودت نگاه می کنی ... ادای خندیدن رو تمرین می کنیم ... نتیجه: گذشته، همون آینده ای ِ که به باطل حرومش کردیم و می کنیم ... فقط با موکول کردن به آینده ...! کاشکی زمان نیوتونی نبود ...
جدایی نادر از سیمین بغض رو تو گلوم کاشت، بذر احساسی درونم کاشت که تا همیشه باهامه، نیروی عجیبی بهم داد ....دوسش دارم، همه چیزش رو ...
الان یه حسی دارم، رنگش خاکستریه، نمیدونم به کدوم طرف میل می کنه ... زیادی خوشحالم اینطوری شدم یا هنوز درگیر درکم، بازم نمی دونم ... به اتاقم نگاه می کنم، یه کوه کتاب، یه کوه فیلم، یه کوه دست نوشته نیمه تمام، اینو تموم نکرده سراغ بعدی میرم، درسته جلو افتادم ولی عقبم، خیلی عقبم ... یکم شل می گیرم همه چیز بی برنامه میشه، باید همون سیاوش ارتشی ای بشم که همه تصور دارن هستم، در واقع نیستم، من همیشه خودم بودم ... همین ... کارایی اضافه و اضافی رو نکردم، اما الان یه عالمه کار اضافی دارم می کنم که این حالمه ... اه ... خودمم نمی دونم چی میگم ... فقط امشب دلم خواست به خودم یادآوری کنم که سیاوش کاراتو انجام بده، فاصله نگیر ...
یه شب خاطره انگیز دیگه ... 19 آذر 90 اولین کارگردانیم رو انجام دادم، این که پرفورمنس چیه و چرا برای کسی آشنا نیست، داستان ها داره... بیشتر از اون چیزی که فکر می کردم عالی شد، خیلی واسش زحمت کشیدم، امیدوارم بازم این کار ها تداوم پیدا کنه ... کسانی که باعث شدن این کار استارت بخوره 3 نفر بییشتر نبودن، استاد محمد رضا شکل آبادی، استاد لیلا پرویزی و خودم که سعی کردم از تدریسشون ساده نگذرم ... بازخورد رسانه ای خوبی داشت واسم ...
برچسبها: سکوت, فریاد
برچسبها: پیر, پیرمرد, افسوس, زمان
برچسبها: سال جدید, عید
برچسبها: زمان, گذشته, حال, آینده
برچسبها: جدایی نادر از سیمین, گلدن گلوب, بافتا, اسکار, برلین


